تبلیغات
EnglishGarden - شعر های زیبای سهراب سپهری با ترجمه ی انگلیسی

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

پشت دریاها Beyond the Seas

 تصاویر زیباسازی TopBloger.com تصاویر زیباسازی وبلاگ

قایقی خواهم ساخت،

خواهم انداخت به آب.

دور خواهم شد از این خاک غریب

كه در آن هیچ‌كسی نیست كه در بیشه ی عشق

قهرمانان را بیدار كند.

قایق از تور تهی

 تصاویر زیباسازی TopBloger.com تصاویر زیباسازی وبلاگ

تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

(منبع: english4you )

و دل از آرزوی مروارید،

همچنان خواهم راند.

نه به آبی‌ها دل خواهم بست

نه به دریا-پریانی كه سر از آب به در می آرند

و در آن تابش تنهایی ماهی گیران

می فشانند فسون از سر گیسوهاشان.

همچنان خواهم راند. همچنان خواهم خواند:

"دور باید شد، دور."

مرد آن شهر اساطیر نداشت.

زن آن شهر به سرشاری یک خوشه ی انگور نبود.

هیچ آیینه ی تالاری، سرخوشی ها را تكرار نكرد.

چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.

دور باید شد، دور.

شب سرودش را خواند،

نوبت پنجره‌هاست."

همچنان خواهم خواند. 

همچنان خواهم راند.

پشت دریاها شهری است

كه در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.

بام‌ها جای كبوترهایی است كه به فواره ی هوش بشری می‌نگرند.

دست هر كودک ده ساله ی شهر، خانه معرفتی است.

مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند

كه به یک شعله، به یک خواب لطیف.

خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود

و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.

پشت دریاها شهری است

كه در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحرخیزان است.

شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.

پشت دریاها شهری است!

قایقی باید ساخت.  

 

....................................................................................................................

شعر پشت دریاها بدون شک یکی از شاهکار های استاد سهراب سپهری می باشد. در زیر می توانید ترجمه این شعر زیبا را به زبان انگلیسی بخوانید.

 

Bezond the Seas

I will build a boat

And cast it in water

I will sail away from this strange land

Where there is no one to awaken the heroes

In the glade of love

A boat void of nets

And a heart with no desire for pearls

I will keep sailing

Neither will I lose heart to the blues

,Nor to the mermaids

Emerging out of water to cast the charms of their locks

Upon the glowing solitude of the fishermen

.I will keep sailing

:I will keep chanting

.One should sail away and away

Men of that town had no myths

.Woman of that town were not as full as a bunch of grapes

No hall mirrors reflected joys

No puddles reflected a torch

One should sail away and away

Night has chanted its song

It is now the windows turn

I will keep chanting

I will keep sailing

Beyond the seas there is a town

Where windows are open to manifestation

The rooftops are inhabited by pigeons

Gazing at the Jets of Human Intelligence

Every ten-year-old child holds a Bough of knowledge

The townsfolk gaze at a brick row

As if at a flame, or at a delicate dream

The earth can hear the music of your feelings

The fluttering wings of mythical birds are audible in the wind

Beyond the seas there is a town

Where the Sun is as big as the eyes of early-risers

Poets are the inheritors of water, wisdom, and light

Beyond the seas there is a town

One should build a boat

 

 

                  

واحه ای در لحظه Oasis in a Moment


به سراغ من اگر می آیید،

پشت هیچستانم‌. 

پشت هیچستان جایی است‌.

پشت هیچستان رگ های هوا، پر قاصدهایی است

كه خبر می آرند، از گل واشده ی دورترین بوته خاک.

روی شن ها هم‌، نقش های سم اسبان سواران ظریفی ست که صبح

به سر تپه ی معراج شقایق رفتند.

پشت هیچستان‌، چتر خواهش باز است‌:

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،

زنگ باران به صدا می آید.

آدم این جا تنهاست

و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری ست‌.

به سراغ من اگر می آیید،

نرم و آهسته بیایید، مبادا كه ترك بردارد 

چینی نازک تنهایی من‌!

 

....................................................................................................................

این هم از ترجمه شعر واحه ای در لحظه به زبان انگلیسی از منظومه حجم سبز   

 

Oasis in a Moment

 

, If you are coming to me

.I am beyond Oblivion

Beyond Oblivion is a place

Where dandelions run into the veins of air

.Bringing news of a faraway blooming bush

The sands bear the footprints of delicate horsemen

Mounting the hilltop of poppies

.One is lonely here

Where an elm's shadow streams into eternity

If you are coming to me 

Approach gently, softly lest you crack

!The fragile china of my solitude

 

 

                  

نشانی Address


"خانه ی دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسید سوار.

آسمان مكثی كرد.

رهگذر شاخه ی نوری كه به لب داشت به تاریكی شن‌ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

"نرسیده به درخت،

كوچه باغی است كه از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

می‌روی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر بدر می‌آرد،

پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می‌مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد.

در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی:

كودكی می‌بینی

رفته از كاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه ی نور

و از او می‌پرسی

خانه دوست كجاست."

 

....................................................................................................................

ترجمه شعر زیبای نشانی از منظومه حجم سبز  به زبان انگلیسی ، امیدوارم لذت ببرید.

 

Address

 

"?Where's the friend's house"

asked a horseman at dawn

.The sky paused

To the dark sands, the passer-by gave the twig of light

.between his lips

:Pointing to a white poplar, he said

Before you reach the tree

There is an orchard aisle greener than God's dream

Where love is as blue as the Wings of Honesty

,Walk to the end of the alley

.emerging from beyond Maturity

Turn towards the Flower of Solitude

Two steps to the flower

Stay by the eternal fountain of the earth's myths

.Then a lucid fear will encompass you

In the fluid sincerity of space, you will hear a rustle

You will see child

On a tall plane tree, picking a young bird

from the Nest of Light

Ask him

Where the friend's house is

 

                  

پیغام ماهی ها The Fishes Convey a Message


رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید، عكس تنهایی خود را در آب، 

آب در حوض نبود. 

ماهیان می‌گفتند: 

هیچ تقصیر درختان نیست. 

ظهر دم‌ كرده‌ی تابستان بود، 

پسر روشن آب، لب پاشویه نشست 

و عقاب خورشید، آمد او را به هوا برد كه برد. 


به ‌درك راه نبردیم به اكسیژن آب! 

برق از پولك ما رفت كه رفت. 

ولی آن نور درشت، 

عكس آن میخك قرمز در آب 

كه اگر باد می آمد دل او، پشت چین‌های تغافل می ‌زد، 

چشم ما بود. 

روزنی بود به اقرار بهشت. 


تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت كن 

و بگو ماهی‌ها حوضشان بی‌آب است. 


باد می رفت به سر وقت چنار. 

من به سر وقت خدا می رفتم ».

 

....................................................................................................................

ترجمه شعر بسیار زیبای پیغام ماهی ها به زبان انگلیسی را در زیر با هم می خوانیم.

 

The Fishes Convey a Message

 

I had gone to the courtyard pool

Perhaps to see the reflection of my solitude

The pool was empty

:The fishes said

.THe trees are not at all to blame

.It was a hot summer noon

.The Bright Son of Water sat by the pool

And the Sun's Eagle pounced down, taking him away

 

!Cursed be our ignorance of oxygen

From our scales, shine vanished, it did

But that blaze, the red coronation

In the water, gave us eyes

When the wind stirred behind

. The clay parapets of our sleep

! A peephole on paradise

Should you see God in the Heartbeats of the Garden

:Hasten to say

The fish pond is without water

.The wind was visiting the plane tree

.I was on my way to God

Nostalgia


ماه بالای سر آبادی ست ،

اهل آبادی در خواب.

روی این مهتابی ، خشت غربت را می بویم.

باغ همسایه چراغش روشن،

من چراغم خاموش ،

ماه تابیده به بشقاب خیار ، به لب كوزه آب.

غوك ها می خوانند.

مرغ حق هم گاهی.

كوه نزدیك من است : پشت افراها ، سنجدها.

و بیابان پیداست.

سنگ ها پیدا نیست، گلچه ها پیدا نیست.

سایه هایی از دور ، مثل تنهایی آب ، مثل آواز خدا پیداست.

نیمه شب باید باشد.

دب اكبر آن است : دو وجب بالاتر از بام.

آسمان آبی نیست ، روز آبی بود.

یاد من باشد فردا ، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم.

یاد من باشد فردا لب سلخ ، طرحی از بزها بردارم،

طرحی از جاروها ، سایه هاشان در آب.

یاد من باشد ، هر چه پروانه كه می افتد در آب ، زود از آب در آرم.

یاد من باشد كاری نكنم ، كه به قانون زمین بر بخورد .

یاد من باشد فردا لب جوی ، حوله ام را هم با چوبه بشویم.

یاد من باشد تنها هستم.

ماه بالای سر تنهایی است.

 

....................................................................................................................

شعرهای استاد سپهری واقعا زیبا و روح بخش می باشند. طبق معمول ترجمه شعر غربت از منظومه حجم سبز را به انگلیسی را برای شما عزیزان آماده کرده ام.

 

The moon is hovering over the village

Its inhabitants are asleep

On this terraced-roof, I smell the adobe of nostalgia

The light in neighbour's garden is on

Mine is off

The moonlight is shining on plateful of cucumbers, on the water pitcher

Frogs are croaking

An owl is hooting

The mountain is nearby: behind the maples

behind the service trees

And the desert is visible

Rocks are not visible, flowerets are not visible

From afar, shadows are visible like water's solitude, like God's song

It must be midnight

That is the Great Bear, two spans above the rooftop

The sky is not blue, It was blue during the day

I should remember to go to Hasan's Orchard tomorrow

to buy greengages and dried apricots

I should remember to go to the abattoir tomorrow

to make sketches of goats

Of brooms, and of their reflection in water

I should remember to rescue the butterflies

falling in water

I should remember not to commit a thing 

to offend against the laws of earth

I should remeber to wash my towel

with soap bark at the stream tomorrow

I should remember I am solitary

The moon is over Solitude

 


در گلستانه At Gulestaneh


دشت هایی چه فراخ‌! 

كوه هایی چه بلند!

در گلستانه چه بوی علفی می آمد! 

من در این آبادی‌، پی چیزی می گشتم‌:

پی خوابی شاید،

پی نوری‌، ریگی‌، لبخندی‌.

پشت تبریزی ها

غفلت پاكی بود، كه صدایم می زد. 

پای نی زاری ماندم‌، باد می آمد، گوش دادم‌: 

چه كسی با من‌، حرف می زند؟ 

سوسماری لغزید. 

راه افتادم‌. 

یونجه زاری سر راه‌. 

بعد جالیز خیار، بوته های گل رنگ 

و فراموشی خاك‌. 

لب آبی 

گیوه ها را كندم‌، و نشستم‌، پاها در آب‌:

«من چه سبزم امروز 

و چه اندازه تنم هوشیار است‌! 

نكند اندوهی‌، سر رسد از پس كوه‌. 

چه كسی پشت درختان است؟ 

هیچ، می چرخد گاوی در كرد. 

ظهر تابستان است‌.

سایه ها می دانند، كه چه تابستانی است‌. 

سایه هایی بی لك‌، 

گوشه ای روشن و پاك‌،

كودكان احساس‌! جای بازی این جاست‌. 

زندگی خالی نیست‌: 

مهربانی هست‌، سیب هست‌، ایمان هست‌. 

آری 

 تا شقایق هست‌، زندگی باید كرد.

در دل من چیزی است‌، مثل یك بیشه نور، مثل خواب دم صبح 

و چنان بی تابم‌، كه دلم می خواهد 

بدوم تا ته دشت‌، بروم تا سر كوه‌. 

دورها آوایی ست‌، كه مرا می خواند.»

 

....................................................................................................................

شعر زیبای درگلستانه با ترجمه زبان انگلیسی را برای شما عزیزان آماده کرده ام ، امیدوارم مفید واقع شود و برای عزیزانی هم که به دنبال آموزش زبان انگلیسی ترجمه می باشند نیز مفید واقع شود.

 

At Gulestaneh

 

! Planis so vast

!Mountains so high

!What a scent of grass laz over Gulestaneh

: In that village I was searching for something

,Perhaps for some sleep

Light pebble, smile

Behind the poplar trees

.Innocent negligence keeps calling me

:At a rush bed I stopped. The wind was blowing

:I listened

?Who was talking to me

. A lizard plopped

. I walked on

A hayfiedl on the way

Then contours of cucumbers, rosy bushes

. And the oblivion of earth

At a stream 

I took off my cotton slippers, and sat down 

. with my feet in water

!How green I am today

! And how alert my body

? What if Sorrow creeps down the mountain

?Who is behind the trees

Nothing. Only a cow is grazing

It is summer noon

The shades know what a summer it is

.Pure shades

.Pure shades

.A pure bright spot

Babes of feeling! This is the corner for playing

: Life is not empty

Kindness , apples , faith

,Aye

While there are peonies one can live on

In my heart there is something like a blaze

. Of light, like a morning dream

And so restless am I that I feel like running

To the far end of the plains, up to the mountaintop

. A voice keeps calling me from afar

 


آب Water


آب را گل نکنیم

در فرودست انگار ، کفتری می خورد آب

یا که در بیشه ای دور ، سیره ای پر می شوید 

یا در آبادی کوزه ای پر می گردد

آب را گل نکنیم

شاید این آب روان می رود پای سپیداری ، تا فروشوید اندوه دلی

دست درویشی شاید ، نان خشکیده فرو برده در آب

زن زیبایی آمده لب رود

آب را گل نکنیم

روی زیبا دوبرابر شده است

چه گوارا این آب

چه زلال این رود

مردم بالادست چه صفایی دارند!

 چشمه هاشان جوشان ، گاوهاشان شیرافشان باد!

من ندیدم دهشان

بی گمان پای چپرهاشان جا پای خداست

 ماهتاب آن جا ، می کند روشن پهنای کلام

بی گمان در ده بالا دست چینه ها کوتاه است

مردمش می دانند که شقایق چه گلی است

بی گمان آنجا آبی ، آبی است

غنچه ای می شکفد ، اهل ده باخبرند

چه دهی باید باشد!

کوچه باغش پر موسیقی باد!

مردمان سر رود ، آب را می فهمند

گل نکردنش ما نیز

آب را گل نکنیم

 

....................................................................................................................

این شعر سهراب سپهری واقعا زیباست ، ترجمه شعر زیبای آب به زبان انگلیسی از منظومه حجم سبز را نیز بخوانید. این ترجمه ها می توانند برای کسانی که قصد آموزش زبان انگلیسی را نیز دارند مفید باشد.

 

Let's not soil the water

Perhaps a pigeon is drinking down there

Or a thrush dipping its wing by a far thicket

Or a pitcher being filled in a village

Let's not soil the water

This stream is perhaps running to a white aspen

To sooth a lonely heart

A dervish my have dipped his dry bread there

A lovely lady has come by the stream

Let's not soil the water

Beautyis doubled

! Sweet water

!Clear stream

! People are so affable there

!May their streams bubble

! And their cows produce abundant milk

Never have i visited their village

Their hedges must bear God's footprints

There, moonshine illuminates the expanse of eloquence

No doubt, the fences are low in yonder village

And its inhabitants know what a flower the peony is

no doubt, blue is blue there

A bud blossoms! People know it

What a glorious village it must be

! May its alleyways overflow with music

The people living by the stream understand water

They did not soil it

Nor should we

 

 

 

 

                  

ساده رنگ Plain Colour


 

آسمان آبی تر

آب ، آبی تر

من در ایوانم ، رعنا سر حوض

رخت می شوید رعنا

برگ ها می ریزد

مادرم صبحی می گفت :

موسم دلگیری است!

من به او گفتم : زندگانی سیبی ست ‚ گاز باید زد با پوست

زن همسایه در پنجره اش ، تور می بافد ، می خواند

من ودا می خوانم ، گاهی نیز

طرح می ریزم سنگی ‚ مرغی ‚ ابری

آفتابی یکدست

سارها آمده اند

تازه لادن ها پیدا شده اند

من اناری را ، می کنم دانه ، به دل می گویم :

خوب بود این مردم ، دانه های دلشان پیدا بود!

می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم

مادرم می خندد

رعنا هم

....................................................................................................................

ترجمه شعر زیبای سهراب سپهری با نام ساده رنگ از منظومه حجم سبز به زبان انگلیسی


Plain Colour

The sky, bluer

The water, bluer

I am on the veranda. Ra'na is by the pool

She is washing clothes

Leaves are falling

It's a sad season , said Mother this morning

Life is an apple , said , One should bite it unpeeled

The next-door woman is weaving nets at her window

Huming to herself

I am reading the Vedas

Making sketches of rocks , fowls , and clouds

A full sunshine

Starlings are coming

Nasturtiums are blossoming

I crack a pomegranate , thinking to myself 

! If only the seeds of people's hearts could be seen 

The pomegranate juice spurts into my eye : my tears flow

Mother bursts into laughter

So does Ra'na




طبقه بندی: مطالب جالب انگلیسی، آموزشی،
برچسب ها: آموزش زبان انگلیسی، مطالب جالب انگلیسی، شعرهای انگلیسی، شعرهای فارسی به انگلیسی، شعر های زیبای سهراب سپهری با ترجمه ی انگلیسی، شعرهای انگلیسی به فارسی، ترجمه شعر،

تاریخ : جمعه 26 اردیبهشت 1393 | 03:48 ب.ظ | نویسنده : JAHED | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.