تبلیغات
EnglishGarden - مکتب خانه شورگل(معلم برنا)

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

                                                                                                                                                                                                            *معلم برنا  *

روزی روزگاری جوانی بود که در رشته آموزش زبان فرنگی در یکی از دانشگاه ها  پذیرفته شد وی پس از کسب علوم به منطقه ی قبولیش باز گشت .در سازماندهی  مکتب خانه شورآباد نصیب او شد از قضا  اورا یک مهر کلاس نبود بنابرین 2 مهر به سوی مکتب خانه راهی شد در راه از بد روزگار ارابه اش پنچر شد  و وی پس از عوض کردن زاپاس حرکت کرد آن زمان که به مکتب خانه رسید دید چند تن از دانش آموزان التماس کنان بدنبال مدیر که به خدا دیگر تکرار نمی شود  و از فردا به موقع می آییم وارد سالن و از آنجا وارد دفتر شدند  و معلم جوان هم به دنبال آنها داخل شد دید که مدیر می گوید" مگر دیروز به شما نگفتم هیشکی حق نداره نظم و قانون مکتب خانه رو زیر پا گذارد و همه باید سر وقت در مکتب خانه حاضر باشند،هان.... حالا هم بروید و با اولیاءتان بازگردید" در این حین معلم می خواست خود را معرفی کندکه بار دیگر دانش آموزان شروع به خواهش و تمنا کردند و یهو مدیر دست به کابل(شمعگل) شد و فریاد کنان که به شما هشدار داده بودم  اکنون شتاب کنید و والدینتان را بیاورید  می کوبید به پای  طالبان علم و در این بین معلم که کنار بچه ها ایستاده بود مورد لطف و عنایت مدیر قرار گرفت و چون دید مجالی برای سخن گفتن نیست به همراه دانش آموزان پا به فرار گذاشت و دوان دوان از انجا بیرون آمد و نگاهی به اطراف کرد  و به نرمی سراغ ارابه اش شد و کتش را به تن کرد سپس به دکان مشهدی مرتضی شد و یک نوشیدنی گازدار به بدن زدو بار دیگر به مکتب خانه بازگشت دید بچه ها بیرون حیاط ایستاده اند داخل شد سالن خلوت بود در اتاق مدیر را به صدا درآورد و اذن دخول خواست سپس وارد شدهمینکه  مدیر چشمش به او افتاد از جای شد  فریاد زد مگه حرف تو کله تون نمیره معلم که دید اوضاع خیطه بدون معطلی خود را معرفی کرد مدیر چند ثانیه ای سکوت نمود و با چهره ای سرخ و لبخند به لب شروع به عذرخواهی کرد  . بله دوستان این بود حکایت معلم برنا  که چند هفته ای اسباب خنده رو جور کرده بود  %

 




طبقه بندی: مکتب خانه شورگل، زنگ تفریح، طنز، متفرقه،
برچسب ها: معلم برنا، سرگذشت معلم جوان، اولین روز مدرسه، سرگذت معلم جوان در اولین روز مدرسه،

تاریخ : چهارشنبه 17 دی 1393 | 11:15 ق.ظ | نویسنده : JAHED | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.